تبليغاتX
پاتوق

پاتوق

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد


ملایمت کیفیتی الهی است ، زیرا لازمه ی نرم و ملایم بودن ،ترک "خود" است .

"خود" هیچ گاه ملایم نیست ."خود" همیشه خشن است . نمی تواند ملایم باشد

"خود" هیچ گاه فروتن نیست . فروتن بودن برای "خود" امری ناممکن است .

اگر "خود" فروتن شود ، بنیانش بر هم می ریزد .

راه رسیدن به هستی ملایمت است.تو بیشتر باید همچون آب باشی تا همچون

صخره .و همیشه به یاد داشته باش :در درازمدت ،آب است که برصخره پیروز می شود....

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:41 توسط شیوا رحیمی |


او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند،

اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد.

به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود.

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.

مي‌دانم كه وقت مي‌گيرد

اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است

كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد.

به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد‌آور شويد.

اگر مي‌توانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد.

به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود.

به گل‌هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند، دقيق شود.

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.

به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها، ملايم و با گردن‌كش‌ها ، گردنكش باشد.

به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف‌ها را بشنود و

سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.

ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.

اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند.

به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.

به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند،

اما قيمت گذاري براي دل بي‌معناست!

به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي‌داند پاي سخنش بايستد

و با تمام قوا بجنگد.

در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد.

بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.


+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:53 توسط شیوا رحیمی |


زندگی یک هنر است .نباید آن را ساده بینگاری . به دنیا آمدن فقط یک فرصت است برای خود سازی

باید هزاران چیز را در وجودت بیرون بریزی .(خشم ، نفرت آزمندی وشهوت ) تا زمانی که اینها را دور نریزی

واز وجودت نزدایی ... آن ها چون علف هرز هستند . وجود ما را انبوهی از علف هرز فرا خواهد گرفت .

که آن موقع باید تمام خاک را عوض کنیم . باید همه ی سنگها را جابجا کنیم .

وزمین را آماده کنیم تا گل های سرخ سر بر آورند . و وقتی گل های سرخ وجودت شکوفا شوند ؛ زندگی ات

طروات می یابد و زیبا و برازنده خواهد شد .آن گاه چیزی را در اختیار خواهی داشت که به خدا عرضه کنی .

وگر نه به خدا چه عرضه خواهی کرد ؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:57 توسط شیوا رحیمی |


مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:36 توسط سمیه احمدی |


 

اللهم ارزقنا بکل من القران حلاوه

و بکل جزء  من القران جزاء

 سرت شلوغ نیست.خدای تک تک شش میلیارد نفر انسانی هستی که خلق کردی.قابل توصیف کردن نیستی. اگر در آن واحد، شش میلیارد نفر آدم صدایت کنند، به تک‌ تک‌شان جواب می‌دهی، اجابتشان می‌کنی، صدایشان می‌زنی!همین بی‌نهایتی و جاودانگی‌ ات که مرزهای زمان، مکان و عقل ناقص ما را شکسته دارد تسخیرم می‌کند.
ای کاش می توانستم بنویسم لحظاتی که با هر سجده، به شرمساری و خجالتمان بیشتر افزوده می‌شود. از اینکه بار سنگین گناهان همه‌ی عمر ما را فراموش می‌کنی و اجازه می‌دهی از سر تعظیم و شکرگزاری در مقابلت فرود آوردن، لذت ببریم.
خدايااين را نوشتم تا يك خواهشی عرضه کنم. اینکه به حق زبان روزه‌ی روزه‌داران واقعی‌ات، به حق پاکی شبهای سحرت، به حق اشتیاق لحظه‌های افطارت، کالبدمان را برای همیشه از وجود شیطان تهی گردانی ... 

 

 اللهم ارزقنا بالالف ، الفته

بلباء ، برکته _ بالتاء، توبه _ با لثاء، ثوابه_ بالجیم، جمالا_ بالحاء،حکمته_ بالخاء،خیرا_ بالدال، دلیلا_ بالذال،ذکاء_ وبالراء، رحمته_ و بالزاء،زکات_ هو بالسین،سعادته_ وبالشین،شفاء_و بالصاد،صدقا_ بالضاد،ضیاء_ بالطاء،طراوته_ بالظاء،ظفر_وبالعین،علما_ و بالغین، غنی_با لفاء، فلاحا_ و بالقاف، قربه_ و بالکاف،کرامته_ باللام، لطفا_ بالمیم، موعظه_ بالنون، نورا_بالواو، وصله_ وبالهاء ، هدایته_ وبالیاء ، یقینا

 

"صدق الله العلی العظیم و صدق رسوله النبی الکریم "

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 14:57 توسط آنیتا احمدی |


 

آدامها نمی دانند خوشبخت اند ، آن هم درست در لحظه هایی که واقعا خوشبخت اند .آنها چیز هایی دارند که حواسشان نیست ، خانه ای که اداره اش کنند ،کاری که انجام اش دهند ، بچه که نگرانش باشند ، دغد غه هایی ، ترس هایی ، خستگی هایی و ....

نمی دانند خوشبخت اندوقتی چیزی در زندگی شان هست ، نمی دانند قلبی دارند که می تواند دوست داشته باشد و قلبی هست که دوستشان دارد ، نمی دانند خوشبختی یعنی همین ، یعنی کیف پولی که زود خالی می شود ، غذایی که ته می گیرد ، غباری که بی اجازه روی همه اشیا می نشیند ، یعنی همین دغدغه هایی که از بودن دیگران ایجاد می شود .

 خوشبختی اتفاق بزرگی نیست ، این را آنهایی که خوشبخت نیستند بهتر میفهمند ، هیجان وشوری ندارد و برعکس با آرامش وسکوت نسبت دارد . آدم ها ی خوشبخت دنبال موج های توفانی نمی گردند و رودهایی را که بیهوده جوش و خروش راه می اندازند ، دوست ندارند ...

آدم های خوشبخت به خوشبختی قانع اند وبه زندگی های  ساده و معمولی ، به لبخند های کوچک و واقعی وبه داشتن یک آرامش روحی قناعت می کنند . آدم های خوشبخت راه زندگی را بلدند ، خودشان را اسیر پیچیدگی های جانکاه نمی کنند ، لاف نمی زنند و رو به آسمان شاخ وشانه نمی کشند .

آدم های خوشبخت با خنده های خوشبخت ، در خانه خوشبخت شان زندگی می کنند ، در ست در همان لحظه هایی که آدم های بد بخت ، راهشان را در سر زمین آرزو ها گم کرده اند .

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:10 توسط شیوا رحیمی |


 

اگر بتوانی خنده شوی ، اگر بتوانی عشق شوی ، دیگر به هیچ عبادتی احتیاج نداری آن گاه پیشاپیش قدم به بارگاه الهی می گذاری .

 من هرگز ندیده ام که انسانی غمگین به با رگاه خدا وارد شود .

 یگانه راه به سوی پروردگار ، راه شاد بودن است . 

پس بیاموز شاد باشی ، آواز بخوانی زندگی را جشن بگیری تا خدا را در همه جا بیابی . اگر چنین کنی هر عمل تو الهی می شود .

عادی خارق العاده می شود و خاکی و مادی ، مقدس ومعنوی .

همه ی زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی را در بالای آسمان در سر نخواهی داشت . هرجا که باشی ، خدا تورا فرا می گیرد .همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری .

 هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کلام پاک خدا خواهد بود .

 تو فقط به یک قلب ، به قلبی که شاد است نیاز داری تا ببینی ، تا احساس کنی ، تا باشی!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:47 توسط شیوا رحیمی |


 

یک شاخه گل چمپا براي خوشبو كردن همه ي خانه كافي است . كافي است يك شاخه از اين گل در باغ باشد تا همه ي باغ خوشبو شود . و اين گل ، گلي كوچك است .

ظاهرش زيبا نيست . در ظاهر بسيار معمولي به نظر مي رسد اما تو نبايد فريب ظاهر را بخوري . گل چمپا ارزش دوبار نگاه كردن را ندارد اما اين گل گران بها ترين گل است و خوشبو ترين عطر را در خود دارد .

پس هميشه به ياد داشته باش كه در زندگي ، شكل ظاهر عاملي تعيين كننده نيست . كوزه اهميت ندارد ، آن چه كه از كوزه برون مي ترواد مهم است .

 بدن شايد معمولي و پيش پا افتاده به نظر برسد اما ممكن است روحي فراتر از تصور در خود نهان باشد .بدن شايد بسيار زيبا و در عين حال تهي وبدون روح باشد . تودر زندگي خود با انسان هايي زيبا بر خورد خواهي كرد كه هيچ روحي ندارند يا به انسان هايي كه بسيار معمول به نظر مي رسند اما داراي كيفيت هايي بسيار بر جسته هستند .

هيچ گاه فريب ظاهر را نخور ! هميشه به باطن بنگر و عمق را جست و جو كن .

 به كانون بنگر نه به پيرامون !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:36 توسط شیوا رحیمی |


 

چون عشق بورزي ، همه ي هستي به تو عشق مي ورزد . هستي ، ما را ازتمام جهت ها و ابعاد باز مي تاباند .

 اگر ما آوازي زيبا بخوانيم ، آن آواز هزار بار زيبا تر به ما باز مي گرددوما غرق در آواز مي شويم .از هر دست بدهيم از همان دست مي گيريم . مردم به اين دليل ساده بدبخت هستند كه به ديگران بدبختي مي بخشند . به ديگران رنج ودرد مي دهند . هرچه بكاري آن را درو مي كني .

والبته اگر تو بذر ي كوچك بكاري ، هزاران بذر درو خواهي كرد . هستي خسيس نيست ، بلكه بادست و دلبازي مي بخشد .

 اما هستي زماني مي بخشد كه تو قبلا بخشيده باشي و چند برابر آن چه را كه تو بخشيده اي باز پس مي دهد . پس همه چيز به تو بستگي دارد .

 اگر در جست و جوي شادماني هستي ، همه كس و همه چيز را غرق در شادماني كن . اگر عشق مي خواهي ، عشق بورز . اگر چيزي را مي خواهي ، ققط خواستن آن  كافي نيست .

 چيزي را كه مي خواهي ، انجام بده . به آن واقعيت ببخش تا به زودي هرچه را كه داده اي هزاران بار بيشتر به خودت باز گردد.

 هرچه را كه مي خواهي بده تا ديگر خالي نباشي . تا كامروا شوي . كامرواي مطلق ، فراتر از تصور و فراتر از رويا هايت .

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:11 توسط شیوا رحیمی |


                                

من خیلی چیزها را نمی بینم ، من گلدان بزرگی که گوشه میز کارم قرار دارد وهر روز باید از کنارش بگذرم وبه چوکی ام برسم ندیده بودم .

 امروز یکی از همکارانم گفت این چقدر کم برگ شده است ، تازه آن گلدان بزرگ کم برگ شده را دیدم.من حتی آکواریم کنار میز که گاهی از سر دلتنگی با دوستانم دور هم می نشینیم و قهوه ای می خوریم و فال حافظ می گیریم ندیده بودم ، تا روزی که دوستم گفت چرا این آکواریوم کوچک شده و صندوقدار تریا توضیح داد که آکواریوم ترک بر داشته بود و حالا عوضش کرده اند وبه جایش یک آکواریوم کوچک گذاشته اند ومن آن موقع آن را دیدم . 

من به اثر گذاري همه ذرات سلول ها و مولكولها بر هم باور دارم . مي دانم كه برگ ها ، ماهي ها ، حتي ستاره هاي خيلي دور نقش مهمي بر زندگي من دارند .

من حتي فيلمي را ديدم كه خيلي دوستش داشتم ونشان مي داد بر خورد آدم ها در كسري از ثانيه برهم چه تاثيرات عميق و بزرگي مي گذارد ، آن قدر بزرگ كه مي تواند در مرگ و زندگي آنها هم موثر باشد .

من اما بسياري از آدم هايي را كه دور و برم هستند نمي بينم . قطعا آنها تاثيرات بزرگي برمن داشته اند . دلم مي خواهد كسي آنهارا به من ياد آوري كند ، قبل از آنكه ................

                              

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 12:48 توسط شیوا رحیمی |


سفر ايستگاه
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود
و من چقدر ساده ام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و هم چنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

حسین علی کریمی ( قدح)
یک حرف تازه (علی موسوی)
قیس محمدی(تاواخ زمین)
فروزان (قلب آسیا)
.ever-lone
عشق و خیانت
فردای روشن ( اخلاقی)
جوانان افغان
سمیه جان
تنهایی وبی کسی (نصیر)
علی رحیمی
گیتی عزیز
مریم شهرتاش
غریبه
ستاره (مژگان چشمان تو)
عشق پاک( پسر افغان )
حسن حیدری ( فکرت)
آموی خروشان (زریر)
ویرانه (م.ع یوسفی)
از همه چیز و از همه جا (وحید )
آرامشگاه
حدیث عشق (سید مصطفی سائس)
دل مثل دریا ( احمد فواد راسخ )
بایسیکل ران( غلام رضا واعظی)
ساحل ( پریسا احمدی )
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387


Authors

آنیتا احمدی

شیوا رحیمی
سمیه احمدی


Links

شعر زنان افغانستان
دانشگاه فردوسی مشهد
صدای زنان افغان
جمعیت انقلابی زنان افغانستان (RAWA)
نایت گالری
قالب های نایت اسکین